برادران و خواهران محترم خوب هستین انشاالله؟ خب خدارو شکر. ما هم خوبیم. (کی از تو پرسید بیخود خودتو تحویل می گیری؟؟؟ انشاالله که نماز و روزه هاتون مورد قبول حضرت حق قرار گرفته باشد. الهی آمین. دلمان بسیار بسیار برایتان تنگیده بود این بود که گفتیم بیاییم و دستی به سر و روی این وبلاگ بکشانیم. اینجانب پت می باشم و تشکر ویژه ای از مت به خاطر آپ هایش دارم. عرضمان به خدمتتان اجازه می خواهیم که در ابتدا صحبتی را با شما بزرگواران داشته باشیم. این چند یوم از بس حال و احوالاتمان ..... شده بود. ( حرف بد نزن روزت باطل میشه!) و احساس می کردیم که پاچه ی شلوار همه خوردنی است در مغز خودمان ( گشتم نبود نگرد نیست !) هم اختلالاتی ایجاد شده بود. به طوری که ساعت ۱۲ نیمه شب از مادر جانمان درخواست شام می کردیم. روزها از بس از این کلاس به کلاسی دیگر می رفتیم و حرص می خوردیم که آخر شب (منظورمان ۳ بامداد می باشد)از شهیدی و هلاکی نمی فهمیدیم که آیا مسواک زده به بستر رفته ایم یا نه. ؟؟!!! خلاصه این که به حضورتان برسانم که یک مونگول تمام عیار شده بودیم. (البته به خودم دارم میگم ها مت کاره ای نیست) البته چرا او هم حرص هایی خورده بود که این موضوع کاملا از طرز نوشتارش پیداست. این که چه اتفاقی هم افتاده بود را هم مت جان زحمتش را کشیده و در آپ های قبلی توضیح کامل داده می باشد. ( حرف زدنمو .......... داده می باشد. هه.. هه.. هه..... خداییش فعلو حال کردین؟؟؟) این موضوع را هم به عرض مت جااان برسانم که دیگر ایام فراغ ( نه ببخشید اشتباه شد ) ایام حرس خوردن به پایان رسید. و روزگار خوشی را به ما البته فعلا هدیه کرد. راستش را بخواهید چند یومی است که شخص فوق العاده بی شخصیت و مزخرفی مزاحم مت می شود و شماره ی اینجانب را از ایشان می خواهد . این مطلب را عرض کنم که عزیز جاااان شخصیت داشته باش. این را هم بگویم شخصی که در موردش می صحبتم نمی داند که ما اینجا حیاط خلوتی داریم. (چه رویایی شد !!!) وگرنه تا به حال این مکان را هم سرویس کرده بود که خدا کند هیچ وقت پایش به این مکان نرسد. الهی آمین. بسیار خوب خیلی مهم نمی باشد از این موضوع هم گذر می کنیم. !!! ( انگار خیابونه!!!!!) بسیار عذر می خواهیم از اینکه با ور زدنمان چشمتان را به درد آوردیم. دیگر رفع زحمت می نماییم .
پ.ن۱ : دليل اين كه سبك نوشته مان را تعويض نموديم اين است كه : 1- ما وقتي شنگول ميباشيم اين گونه صحبت ميناييم ؛ حتي خاطراتمان نيز اين گونه ميباشد ...... 2- چند یومی است که بعد از گند زدنمان مثبت شده ایم. گفتیم طرز صحبتمان هم مثبت شود...... پ.ن ۲: اینجانب شاید تا اواخر این ماه مبارک نیایم. لطفا دل نگران نشوید. فقط آمدم که بگویم زنده ام و زیر سایه ی ایزد منان زندگی را به سر می کنم. ( حاضرم شرط ببندم فردا دوباره همین جا می بینینم.) پ.ن۳: دلیل اینکه حرص خوردن ( یا حرس خوردن ) را با هر دو نوع (س) یعنی (س) و (ص) نوشتیم این است که خودمان هم نمیدانیم کدامش صحیح می باشد ؟؟؟؟؟؟!!!!!!!! به امید دیدار های آینده. خدا نگهداااااااااااااار. سلاااااااااااام سلاااااااااااااااااااام هزار وسیصد تا سلام ...من مت هستم ..خوبین ؟چه خبرا ؟ما رو نمیبینین خوش میگذره ؟؟؟ طرز خوشامد گویی در هواپیما های ایران درود به روان پاک بنیانگذار انقلاب اسلامی و مقام معظم رهبری و رئیس جمهور شب تاب .ورود شما را به هواپیمای توپولوف جمهوری اسلامی ایران خوشامد میگوییم وبرایتان سفر خوشی را آرزو میکنیم اگر در هوای داخل کابین اختلالی پیش آمد سربند های مخصوصی از بالای سرتان به پایین می افتد که رویش نوشته فدای رهبر فورا آنرا برداشته و بسیجی وار آنرا به دور سر خود ببندید و حسین گویان از در های اضطراری یعنی دو درب جلو دو درب عقب و یه درب وسط هواپیما به بیرون پرتاب شوید خداییش بامزه نبود !!!!!کامنت یادت نره .........................بای بروبچ سلام........... خوبین که انشاالله.......... حال و احوالتون چطوره؟ من پت هستم امروز هم با چند تا جوک و مطلب عاشقانه اومدم. از مت خبری نیستش. نه به اون موقع که هر روز میومد و ۱۰ تا ۱۰ تا آپ می کرد نه به الان که ۱۰ روز یه بار هم نمیاد. نظر یادتون نره هااااااااااااااااا
يك نفر نيست كـه غمهاي مرا بشناسد دل عاشــق ، دل تنهـاي مـرا بشناسد حجـم خاكستـري غربت تنهـايي مـن يك نفر نيست كـه دنياي مـرا بشناسد يك نفر نيست كه از خاموشي چشمانم شب يلـــداي غــزلهـاي مــرا بشناسد سفر عشـق به آبــادي خامــوش دلــم يك نفر نيست كه روياي مـرا بشناسد يك نفر نيست كه در نيمه شب دلتنگي غـم پنهـان ، غـم پيـداي مــرا بشناسد يك نفر نيست كه از شعله سوزنده اشك طلب عشــق و تمنـــاي مــرا بشناسد دلــم آويختــه از دار پــريشــاني هـا يك نفر نيست مسيحـاي مـرا بشناسد يك نفر نيست كه غمهاي مرا بشناسد دل عاشـق ، دل تنهـاي مـرا بشناسد بخونید و کامنت بذارین. عاقبت چت
چون مزرعه تشنه به باران برسيم يا من برسم به يار و يار به من يا هر دو بميريم و به پايان برسيم
ماجرای عشق و دیوانگی زمانهای بسیار قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود؛. نظر یادتون نره ها !
من مت هستم ....شب احیا ما رو دعا کردین ؟؟؟من که همه تونو دعا کردم ...امروز ماه عسل و ندیدم
با پت رفتیم کلاس رنگ روغن..ولی برنامه دیروزشونو دیدین ؟؟؟اگه ندیدین همون بهتر که ندیدن... من که کلی اعصابم خرد شد ...
یه دختره روآورده بودن که فلج بود رو ویلچر نشسته بود ..تو دوسالگی ددی و مامی از هم جدا میشن ..اینم دیگه نا امید از زندگی تو سن هفده سالگی میره رویه ارتفاعی وامیسته و خودشو میندازه پایین ولیییی نمیمیره وفلج میشه (آخه یکی نیست بهش بگه تو که اهل خودکشی و این حرفا نیستی چرا از اینکارا میکنی ؟؟؟ آخه آبت نبود .نونت نبود ..خودکشی کردنت چی بود ؟؟؟
این که نشد هر کی ازجاش بلند شه بگه من میخوام خودمو بندازم پایین ؟؟
)دختره از اول برنامه تا آخرش گرفت گریه کرد.منم بهش گفتم خوب بهت شده تا توباشی و از این کارا نکنی ..ولی وقتی دوربین رفت رو صورت احسان دیدم ناراحت نشسته منم گریه گردم ..
گریه کردن به این معنا نه که بشینم هوار بکشم دوتا قطره اشک از چشام ریخت ...اعصاب واسم نموند.. حالا خوبه کسی خونه نبود وگرنه آبروم میرفت ؟؟حالا میگی یعنی چی که آبروم میرفت ؟؟؟
ببین من کلا آدم احساساتی نیستم که با هر چیزی بخواد اشکم دربیاد کلا آدم خیلی رمانتیکی نیستم ..ولییی خیلی خوش خنده ام ..دوما اینکه من متولد مردادم ..من باید مثل شیر باشم ..مگه نه ؟؟(خب معلوم که نه ؟؟؟)سوم اینکه مردا نبایدگریه کنن !!!!!نمیدونم کی این جمله رو گفته ؟؟مگه مردا دل ندارن ؟؟؟(کی گفته ؟؟؟؟)ها ؟؟؟
بی خیال ...دیشب ددی ومامی وبرادر کوچیکه رفتن مسجد ..به منم گفتن پاشو بریم ولی من نرفتم نمیدونم تو مسجد چیکار میکنن ؟؟تو عمرم بیشتر از سه بار مسجد نرفتم اون سه بارم وقتی مدرسه بودیم به زور میگفتن پاشین بریم مسجد حاج آقا میخواد واستون حرف بزنه ..
جماعت وجمع میکردنو میبردن مسجد ..میرفتیم ولیی ما که گوش نمیکردیم یا درس میخوندیم یا به صورت کتبی رو کاغذ حرف میزدیم یا میخوابیدم یا ...کلا همه کار میکردیم به جز گوش کردن به حاج آقا .
.دومین دلیلی که من نمیرم مسجد اینه که من نمیتونم یه جا بند شم ..کلا من بچه خیلیییییی شیطون ..پرحرفی هستم همه ی معلمای سال های دبستانو راهنمایی و دبیرستانو منگول کرده بودم ..سال سوم راهنمایی تو درس علوم سه تا منفی گرفتم اونم فقط به خاطر حرف زدن با بچه ها..بچه ها میگفتن متین یه منفی دیگه هم بگیر چون منفی در منفی میشه مثبت ..تو که تو عمرت یه مثبت نگرفتی این بشه اولین مثبتت ..آخر سال بودیم رفتیم آزمایشگاه..من بدبخت هیچ حرفی نزدم دیدم میگه متین حرف نزن !!!ا![]()
ای خدا من که حرف نزدم ؟؟
دیدم یه منفی بهم داد ..حتی اگه توکلاسم حرف نمیزدم اینقدر معلما روم حساس شده بودن تا بر میگشتم میگفتن متین حرف نزن ...
مخصوصا آقای امجدیان معلم فیزیک سال اولم ..کلا خیلی تو کلاس بهم گیر میداد
..خدا منگولش بکنه ![]()
![]()
منو پت تو کلاس پیش هم مینشستیم ..این امجدیان هم هر یه ثانیه یه بار به من گیر میداد
به خدا دیگه کلافه شده بودم . همش میگرفت جای منوعوض مبکرد ولی من که آدم نمیشدم وقتی جام و عوض میکرد بدتر شلوغ مبکردم ..(یه وقت فکر نکنی که خبلب بی ادب بودم هااااااااااااا ....شلوغ بودم ولی باادب بودم ...)
.پت گفت اونکه هی داره بهت گیر میده تو هم هی حرف بزن .
..خداییش خنگش کردیم تو کلاس ..سر امتحاناش منو پت پیش همدیگه مینشستیم تا سر امتحان به هم دیگه یاری سبز برسونیم ..انقدر امجدیان خنگ بود منو پت سر امتحان با هم مشورت میکردیم ..که کدوم از جوابامون درسته ؟؟مثلا یه سواله بود باید ریشه گیری میکردی مال سوالای آینه ی کروی بود منم که حوصله نداشتم ریشه گیری کنم دادم پت ریشه گیری کرد من بقیه ی جواب و نوشتم ...
کلا امجدیان یه سال عقب بود .....چند امتحان به همین صورت گذشت تا اینکه فهمید ....سر امتحان بعدی منو فرستاد تخت آخر ..آخه من تخت اول مینشستم به هر حال باید به کل کلاس مسلط باشم دیگه ؟؟؟منو فرستاد تخت آخر ..تخت آخرم هر چی بچه ی تکرار پایه بود نشسته بودن ..وقتی من رفتم پیششون نشستم داشتن بال در میاوردن .
.از اونجایی که بنده شاگرد زرنگ کلاس بودم ![]()
هی بهم میگفتن متین تو رو خدا سر امتحان بذار از رو دستت بنویسیم ..منم که با امجدیان لج بودمو میخواستم حرصشو در بیارم به بچه ها گفتم خیالتون راحت...
بقل دستی هام از رو دست من بنویسنو به بقیه بدن .. خداییش داشتن از روی خوشحالی بال در میاوردن ..خلاصه امجدیان سوالارو پخش کرد و بچه هایی که کنارم نشسته بودن شروع کردن به فتوکپی برگه ی من و دادن به بقیه ی بچه ها ...بعد از اینکه همه سوالارو جواب دادم و امتحان تموم شد ..بچه ها گرفتن کلی ازم تشکر کردن و از این حرفا ..امجدیان برگه هارو امضا کرد منو یکی از بچه ها نمره کامل شدیم ..بچه های تکرار پایه که جوابارو از رو دست من کپی کرده بودن داشتن از خوشحالی منفجر میشدن
چون حالا برای اولین بار میتونن یه بار نمره ی کامل بگیرن ..امجدیان برگه ها رو امضا کرد و به بچه ها داد ولی یکی از بچه ها از ده نمره دو شده بود ..یکی دیگه یک ...منم که هنگ کرده بودم که یعنی چی شده..اونا که جوابای منو نوشتن ..من کامل شدم پس اونا هم باید کامل بشن ؟؟؟یعنی چی ؟؟؟
با یکی از بچه های تکرار پایه رفتیم پیش امجدیان ..گفت یعنی شما نفهمیدین که من سوالارو مختلف داده بودم (یعنی به هر تختی یه جور سوال نداده بود ...متن سوالا یکی بود ولی عکس سوالا یا یه نکته رو گرفته بودتو سوالا تغییر داده بود !!!)منم برگشتم به بچه ی تکرار پایه ای گفتم تو مگه کوری ؟؟؟
از روی خوشحالی اصلا متن سوالارو نخوندی فقط گرفتی برگه ی منو رو برگه ی خودت فتوکپی کردی ؟؟؟
فقط چهره ی بچه های تخت آخر دیدنی بود چهره شون اینجوری شده بود ![]()
![]()
من داشتم بهشون میخندیدم اونا داشتن حرص میخوردن ...حتی چند تا ازاون بچه هابا من قهر کردن و دنبال تلافی کردن افتادن ..من که همش تو کلاس تقلب میکردم رفتن منو پت و پیش مدیرمون لو دادن ..یه بدبختی شد دیگه ...من گریه افتادم و بقیه ماجرا ..بقیه شو نمیگم چون صحنه تراژدی یه ...
خب اینم از خاطره ی من ...من دیگه برم ..کاری باری ؟؟؟؟ کامنت یادتون نره هااااااااا!!!مواظب خودتون باشین ...فعلا ![]()
![]()
![]()
دوستون دارم
من مت هستم ...چه خبرا ؟؟؟خوش میگذره ؟؟؟؟یه چند وقتی بود که نبودم ولی باور کنید که تقصیر من نبود همش تقصیر این شرکت مخابراته .
.به جون خودم این شرکت با خودش درگیره ....میدونین چی شد ؟؟؟ من تو این تابستون بیشتر از هر تابستون دیگه به اینترنت معتاد شدم یعنی هرشب تو اینترنت بودم و میومدم واسه بچه ها کامنت میذاشتم و از این جور حرفا ..یه روز داشتم میومدم طرف کامپیوتر که مامی گفت حواست به پول تلفن هست ؟؟از آخر این تلفنمون میسوزه هاااااا؟؟منم گفتم مامی جون من هر وقت وصل میشم اینترنت هر ساعتش پنجاه تومن حساب میشه ..حله ؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!ا
این قضایا گذشت تا اینکه پول تلمون اومد ..تو خونمون جنگ جهانی دوم رخ داد ..میتونین حدس بزنین چی شد دیگه ؟؟بابایی هیچی نگفت ولی مامی گیر داد که چه میدونم تو اینترنت چی هست که ولش نمیکنی ؟؟؟تا حالا چی تو اینترنت یاد گرفتی ؟؟؟از اینجور حرفا ..منم که هنگ کرده بودم به خاطر پول تلمون گفتم باور کنین من یه ماه یه بارم نرفتم اینترنت ..اصلا خونه نیستم که برم من که همش میرم این کلاس و اون کلاس ..شرکت مخابرات اشتباه کرده!!!!(بدبختی این بود که نمیتونستم گردن یکی دیگه بندازم آخه پدر که صبح تا بعد از ظهر که خونه نیست همش سرکاره ..مامی هم خیلی کم با تل حرف میزنه ..داداش هم اصلا با تل کاری نداره مگه اینکه بهش زنگ بزنن تا بیاد طرفای تلفن دیگه کی میمونه ؟؟فقط من !!!!!!!!)
خلاصه کلی دری وری گفتم تا اینکه خونواذه راضی شد پول تلمون بدیم ولی مامی گفت اگه یه بار دیگه این مبلغ تکرار شه اینترنت بی اینترنت ...داداش هم گفت این همون اینترنتی بود که هر ساعتش پنجاه تومن بود ؟؟؟!!!من
داشتم منفجر میشدم آخه نمیتونستم جوابشو بدم چون همه مدارک علیه ی من بود ولی به موقعش تلافی میکنم ...(خیالتون راحت )چشتون روز بد نبینه فرداش پول تلفن همراهم اومد جنگ جهانی اول و دوم و سوم همزمان تو خونمون رخ داد ....بشتابید بشتابید صحنه ی تراژدی گریه آور در یه پرده بشتابید که اگه نیاین گریه تون میگیره (ببخشید بداهه بود )منم که فقط داشتم میخندیدم و مامی داشت حرص میخورد ..خوب من چیکار کنم انگار سر گردنه اس ...باور کنین اینم تقصیر من نبود ..نمیدونم کی با موبایلم حرف زده بود و اس داده بود که فقط ده تومنش پول اس بود .
.مامان هم گفت پول تلفنتو نمیدیم تا قطع شه نمیدونم داری با کیا حرف میزنی ؟؟ منم که بعد از کلی خواهش و التماس قرار شد که پول تل ام پرداخت شه به شرطی که دفعه ی بعد بیشتر از دو هزار تومن نیاد !!!!!!!!
منم قبول کردم .....
.فرداش میخواستم زنگ بزنم خونه ی داییم دیدم که تلمون داره میگه تلفن شما به علت عدم پرداخت بدهی تا اطلاع ثانوی قطع میباشد منم گفتم مااااامااااان یه لحظه بیا مامان اومد گفت چیه ؟؟گفتم بیا ببین این چی داره میگه ؟؟مامان گوش کرد گفت یعنی نفهمیدی داره چی میگه ؟؟؟گفتم نه به جون خودم ..داداش اومد تل و گرفت گوش کرد و گفت بیا.. شرکت مخابراتم از دست تو دیوونه شده .
.منم که در حالت انفجار بودم و داشتم سکته میکردم .ددی اومد خونه و گفتم بره شرکت مخابرات رفته بود بهش گفته بودن که این مشکل واسه چند شماره ی دیکه هم اتفاق افتاده به زودی درست میشه .... بابا هم مظلوم مظلوم سرشو انداخته بود اومده بود بیرون منم گفتم شما چی گفتی بابا گفت هیچی ..منم که داشتم میترکیدم گفتم یعنی چی هیچی؟؟ شاید به زودی اونا یه سال ذیگه باشه شما باید شرکت و رو سرشون خراب میکردین بعد میومدین بیرون ..
داداش گفت باور کنین این یه چیزیش شده منم برم اتاقم تا خونه رو رو سرمون خراب نکرده (این سوتی داداش بود )تا اینکه دیروز تلمون وصل شد و من اومدم خدمتتون ...باید منو بزنن صفحه ی حوادث روزنامه ها ..نه ؟؟؟؟؟؟؟خوب دیگه ببخشید من خیلی چرت و پرت گفتم فقط خواستم درد و دلی کرده باشم ...ممنون از اینکه بنده رو تحمل کردین ..من دیگه برم ..کاری باری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟کامنت یادتون نره هااااا ..فعلا ![]()
![]()
![]()
![]()
.من امروز برنامه ماه عسل و ندیدم ![]()
![]()
دیدین چه اتفاق وحشتناکی افتاده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟خوب یه کم احساس همدردی بکنین ...کردین ؟؟؟؟حالا وحشتناک تر از اون اینه که بنده همه ی هفته ها رو از شنبه تا پنج شنبه کلاس دارم و نمیتونم ماه عسل و ببینم
حالا چیکار کنم ؟؟؟ها ؟؟؟؟حالا از من گفتن بود ..دیدین یه روز خبر بیارنو بگن مت افسرده شده ..حالا باید بیاین منو تیمارستان ملاقات کنین...تازه یه خبر دسته اول
بگم ؟؟؟؟؟منو پت چند روزی همین تیمارستان همدان بودیم . جاتون خالی خیلی خوش گذشت (دور از جون شما
)میتونم آدرشو هم بدم !البته تا حالا سکرت بود ولی من با اجازه ی پت جون آدرسشو میدم ..ببین از در تیمارستان که نمیری تو ..سمت راست که بپیچی .تخت اول مال من بود تخت دوم هم مال پت ..
که البته چند سالی هست که ما از اونجا فرار کردیم .میتونین از پت بپرسین .مگه نه پت ؟؟؟؟ حالامن که میدونم پت میگه نه.. ولی میگن (حرف راستو از بچه بشنو .
.)تا حالا این جمله رو شنیده بودی ؟؟؟
؟خوب اشکالی نداره منم تا حالا نشنیده بودم !!۱
از تیمارستان براتون بگم ..خیلی خوش میگذشت دیگه ..اصلا یه عشق و صفا بود دیگه ..ببخشید من خاطرهام به ته دیگ خوردن فعلا ته کشیدن ...
...حالا هی بگو مت حالش خوبه ؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!آخه اینا علامتای خوب بودن حاله خداییش ؟؟
؟؟ فکر کنم گرمای هوا هم روی گلبول های خاکستری مغزم هم تاثیر گذاشتن حالا ببین دیگه چی شده ؟؟؟حالا اگه یه روز ندیدین تیتر اول مجله ها این شد که (جوانی بیچاره و بدبخت به خاطر کمبود وقت و زیاد بودن بدبختیهاش و دوری از تلویزیون و ارتباطات امروزی دار فانی را وداع گفت
)البته دور از جون من .. ان شا ا...من هزار سال عمر کنم و سایه ی من رو سر پت و این وبلاگ باشه ...یه آمین بگو ..گفتی ؟؟؟نگفتی ؟؟؟واقعا که ..
.نگفتی خودم میگم ...آمین پت هم باید یه تنه این وبلاگو اداره کنه ....خداییش اصلا شوخی نمیکنم هاااااااادیدین واقعا این اتفاق افتاد حالا بیا اینو جمع کن ....
امروز داشتیم با پت از کلاس میومدیم که به پت گفتم من فقط یه آرزو دارم که........................(با عرض پوزش نمیشه بگم چون خصوصیه
)ولی به هر حال بلاخره آرزو من بر آورده شد ..وای اصلا خودم کف کرده بودم ..خدایا مرسی
خوب دیگه چه خبرا ؟؟؟؟؟ببین من چقدر آدم فضولی ام هر یه دقیقه یه بار میپرسم چه خبر ؟؟؟آخه یکی نیست بگه آخه به تو چه !!!!!!!
آخیییییییی چه قدر حرفیدم فک ام دیگه تکون نمیخوره (آخه دوباره یکی نیست بگه چه ربطی داره ؟؟؟؟؟؟؟
)دیدین همه ی اینا یه علامته ...میگی علامت چی ؟؟؟علامت اینکه مت افسرده شد ه به خاطر دوری از برنامه ی ماه عسل ...جون من اگه راهتون خورد به شبکه ی سه برنامه ی ماه عسل جای منم خالی کنین هاااااااااا ...یادتون نره ..بگین مت جات خالی ...حالا اگه نگفتین هم زیاد مهم نیست .!!!!!!!!.خوب دیگه همه ی حرفا رو بی خیال شین ..میخواستم چند تا اس مس ..جوک ..بذارم که خداییش خیلی خنده دار بودن من که خوندم کلی کیف کردم جاتون خالی میخواستم الان بذارمش ترسیدم دوباره کامپیوترم هنگ کنه و بدبخت شم چون میدونین که اگه کامپیوتر بنده هنگ کنه به هیچ صراطی مستقیم نیست ولی قول میدم در آینده ای نه چندان دور بذارمش ..قول مردونه میدم ..
آخ آخ یادم رفت بگم ماه رمضون مبارک ان شا ا...ماه خوبی داشته باشین ..خوب من دیگه برم ..کاری باری ؟؟؟؟؟؟؟؟(ندارین ؟؟)خوب دیگه فقط کامنت یادتون نره هاااااا..فعلا ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
) ![]()
![]()
( حالا خودم هم میگم نمیاد هاااا ولی نمیدونم قصدم از اینکه در موردش نوشتم چیه؟؟؟؟؟!!!!!!!!
)







![]()
دیدین انگار دیروز بود امتحانامون تموم شد و یه نفس راحت کشیدیم ..منو پت وقتی آخرین امتحانمون و دادیم تا ظهر تو کوچه ها ول میگشتیم ...یاد باد آن روز گاران !!!
رفتم تو وب فرناز جون دیدم در مورد موتور درد دل کرده بود ...منم یاد افتضاحی افتادم که کاشته بودم .
..من کلا عاشق موتور و ماشین (مرسدس بنز )هستم ..یه روز دیدم برادرم که چهار سال از خودم کوچیکتره سوار موتور بابایی شده (البته موتور که چه عرض کنم ..ددی بنده از دولت قاجاریه یه موتوری قرض کرده بودن که تا حالا بنده ی خدا عمر میکنه ..که آقای محمد شاه هم سوار این موتور ما میشدنو اینو رو اونور میرفتن ...)دیدم دادشی سوار موتور شده ..اول بهش حرف زدم گفتم بیا پایین ببینم یعنی چی ؟؟؟من تو این سنو سال مگه سوار موتور شدم که تو میخوای بشی ؟؟؟تو بهتره بری با کتابای درسیتون آشتی کنین که دلشون واسه ی شما به شدت تنگ شده ...منم باپررویی تمام موتور و از دستش گرفتمو زدمش تو حیاطمون ..گفتم دیگه از اینکارا نمیکنی ها ..فهمیدی ؟؟؟
هر موقع من سوار موتور شدم تو هم میتونی دومیش باشی ..شیر فهمه ؟؟؟ این قضیه گذشت تا اینکه یه روز داشتم از کلاس میومدم که دیدم داداش داره دوباره با موتور دور میزنه ..منم مثل فشنگ رفتم هوا ...چیزی بهش نگفتم
تا اینکه پدر اومد خونه تو حیاط بود ..منم رفتم پیشش .گفتم پدر یه چیزی بگم ؟؟بابایی گفت بگو ...گفتم اگه یه جیزی بگم اجازه میدین عملی بشه ؟؟بابا گفت شما چی گفتین که عملی نشده ؟؟
بنده خدا راست میگفت هر چی خواستم گفتن چشم ..ببین چه ددی و مامی خوبی دارم خدا حفظشون کنه
..گفتم میخوام سوار موتور شم ؟؟؟!!وقتی اینو نگفتم پدر چشاشون از کاسه بیرون زد گفت بلللللله ؟؟گفتم بلهههههه ..گفتن تو این یکی نه خیر !!!۱ منم بعد از کلی خواهش و التماس ـددی راضی شدن که بنده سوار موتور د.ولت قاجاریه شم ..
.فقط اون یه بار کافی بود که بنده به موتور سواری معتاد شم ...روز و شب کارم شده بود موتور سواری ..درس و مشق و میپیچوندمو میزدم بیرون خداییش خیلی حال میداد منم که جوگیر شده بودم به شدت !!
این قضایا گذشت تا اینکه .....یه روز با دوستام از بیرون میومدم که بعد از خداحافظی کردن ازشون رفتم حیاط دیدم ای دل غافل جا هست و بچه نیست ..موتو ر و میگم نبودش .. منم بعد از اینکه تو اغما رفتم دیدم داداش با موتور رفته بودن چرخش.
منم کلی عصبانی شدم و رفتم موتور و از دستش گرفتمو سوار شدم چشایداداش از کاسه زدن بیرون .بعد داداشی گفت خدایا ببین عجب دوره زمونه ای شده !!منم که اصلا به حرفاش تو جه ای نمیکردم چون داشتم رو ابرا راه میرفتم ..همسایه ها هم تو کوچه بودن با دیدن این صحنه که بنده سوار موتور بودم تقریبا شاخ ها رو سرشون در حال رویش بودن
آخه بنده یه بچه ی کاملا درسخون بودم و به ندرت منو بیرون مشاهده میکردن .. جو منو به شدت احاطه کرده بود و با غرور تموم داشتم موتور سواری میکردم .. بعد از اینکه چند دور زدم میخواستم برگردم خونه خیر سرم دو کلمه فیزیک بخونم آخه فرداش امتحان داشتم ..گفتم دور آخرو بزنمو برم ..کو چه مون یه فضای سبزی داره که ما دورشو بلوک کذاشتیم منم در حال دور زدن از پیچش بودم (خداییش پیچش خیلی تنده )که دیدم فرمون موتور با بنده همکاری نمیکنه یعنی اینکه من میخواستم فرمونو بچرخونم ولی فرمون به هیچ صراطی مستقیم نبود و داشت مستقیم میرفت حالا مستقیم کجا بود ؟؟تو در خونه ی همسایمون !!!باور تون نمیشه تون اون لحظه هزارتا فکر به ذهنم خطور کرددقیقا مثل فیلم های جنایی و اکشن شده بود .. تا اینکه عاقلانه ترین فکر به نظرم این بود که با موتور برم تو در ـکه رفتم ..باور تون نمیشه وقتی به در خوردم انگار یه بمب ترکید صداش تا این حد بود .. خودمو موتور با هم داغون شدیم. موتور فرمونش کج شد ..چراغ مراغش پرت شدن بیرون .یعنی موتور یه انحنای کامل پیدا کرد ..خودمم که داغون تر از موتور شده بودم .وقتی به در همسایمون نخوردم آقای همسایمون پرید بیرون گفت چی شد گفتم هیچی !!!گفت موتور چرا اینجوری شده ؟؟؟گفتم هیچی یه خراش کوچولو پیدا کرده .. قیافه ی همسایمون
....ماما ن جون اومد گفت خوبه حالا به ماشینشون نزدین آخه ماشینشون کنار درشون پارک شده بود همسایمون گفت آره والله ..منم
فک کردم میخواد بگه فدای سرشون مشکلی پیش نیومده میزدن -اتفاقی نمی افتاد ولی انگار نه ..از این خبرا نیست ..مامانم گفت چیزیت نشد ؟؟؟منم گفتم نه ...این در حالی بود که حس میکردم هر استخون بدنم از هفتاد ناحیه شکسته .منم داغون به خونه برگشتم از اون قضیه به بعد به صد کیلومتری یه موتور نزدیک نشدم ..حالا قراره برم تعلیم رانندگی که ماشینمونو داغون کنمو تا با خیال آسوده سر جام بشینم ..حالا خواه پند گیر خواه ملال ..کامنت یادتون نره فعلا ![]()
![]()
![]()
ببخشین تو پست قبلی زیاد خوب حرف نزدم آخه اون روز که آپ کردم واقعا داغون بودم و توپم پر بود از دست یه سری دوستان! که خدا رو شکر به خیر گذشت به خاطر یه موضوعی که بین چند تا از دوستان پیش اومده بود و بنده هم که حاشیه ای از این قضیه رو تشکیل داده بودم واقعا چند روز خواب و خوراک نداشتم .هر کی از کنارم رد میشد یا با هام حرف میزد میخواستم یه جورایی قورتش بدم ..ببین تا این حد اعصاب مصاب نداشتم هاااااااااااا
..کابوسامو میومدم واسه ی پت تعریف میکردم ..و ایشون هم جهت همدردی فقط سر مبارکشونو تکون میدادن ..وای منو پت باید بریم سجده ی شکر به جا بیاریم ...نمیدونم سجده ی شکره یا نماز شکره ؟؟؟؟ببخشین بنده تو اون جور موارد زیاد وارد نیستم .. نمیدونم حالا باید بریم یه چیزی رو به جا بیاریم دیگه ..
من واقعا از دوستانم که خودشون میدونن طرف حرفم کیه معذرت میخوام ...
در ضمن باید بگم که جنبه ی بنده فوق العاده بالاست ...
قابل توجه کسایی که میگن حتما ایشون جنبه ندارن ؟؟؟نه خیر ..از این خبرا نیست ..شما به چی میگین جنبه ؟؟؟؟اگه یکی بدون هماهنگی شما به یه نفر بگه که ایشون شما رو دوست دارن شما چی کار میکنن ؟؟ این قضیه هم در حالتی اتفاق افتاده که شما هیچ گونه علاقه ای به ایشون ندارین ؟؟؟من یقین دارم شما حتما میرین طرفو که این حرفو زده میکشین ..ولی من اینکارو نکردم ..پت و زنده گذاشتم تا خودش گندی رو که زده درست کنه ..پس به منم حق بدین عصبانی شم .باور کنین من اصلا تو عمرم عصبانی یا چهره ی خشن پیدا نکردم یا بهتره بگم خیلی خیلی کم پیش میاد که بنده عصبانی شم که عصبانیت اون شب بنده هم مربوط میشه به همون عصبانیت نادر من ...فعلا هم بنده و پت در زیر سایه ی دوستی به سر میبریم .و فکر نکنم که هیچ وقت دیگه بین منو پت دلخوردگی پیش بیاد ..تا اینجا حلّّّّّه؟؟؟؟؟امیدوارم که باشه ....من فقط این آپو جهت معذرت خواهی کردم که امیدوارم بخشیده باشین ... راستی برنامه ماه عسل و که از شبکه سه ساعت هفت پخش میشه با مجری گری احسان علیخانی نیگاه کنین ..من از شخص خودش اصلا خوشم نمیاد فقط به اون حرفایی که اول برنامه ـ قبل اومدن مهمون میزنه خوب دقت کنین حرفایی که میزنه فوق العادست فعلا ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
به بچه ها دیشب گفتم من آپ میکنم بیاین ـمطالبمو نوشتم بعد وقتی میخواستم ثبتش کنم دیدم کامپیوتر غریبگی میکنه فکرشو کن همه ی کلید های روی صفحه ی کیبورد و فشار دادم نتیجه ای حاصل نشد به دنبال همین عمل بنده کامپیوتر هنگ کرد یواش یواش صفحاتی رو که باز کرده بودم به طرز خارق العاده ای ناپدید شد بعد برنامه هام ...
.منم اعصابم داغون شد..طی حرکتی که به میزم وارد شد گوشیم تا شعاع ده کیلومتری پرتاب شد خود به خود چراغ گوشیم که حدود یه سالی خراب بود روشن شد .
..جای شکرش باقیه که چیزی به گوشیم نشد
اگه چیزیش میشد بنده به بیرون از خونه به بیرون پرتاب میشدم ...خدایا شکرت ...
. خوب بلاخره هجران بنده تموم شد و بعد از سه هفته دوری و در اغما بودن .... اومدم
..هفته های اول خوش گذشت ولی این هفته ی آخر به شدت حرص خوردیم و عصبانی بودیم (منظورم منو پته )
به خدا معرفتم معرفت بچه های قدیم (این نکته رو فقط برای تعدادی از بچه های این دوره زمونه گفتم )نیست که قدیما هوای هم دیگه رو داشتن ...ما نمیخوایم هوامونو داشته باشن فقط از پشت خنجر نزنن کافیه ...دارم در مورد قضیه ای که چند روز پیش واسه ی منو پت اتفاق افتاد صحبت میکنم ... به خدا تو این چند روز به اندازه ی سی سال حرص خوردیم ..تا حالا اینقدر خودمو داغون ندیده بودیم ..یادشون رفته بلاخره ما دو باره همدیگه رو زیارت میکنیم نمیدونم اصلا میتونن سرشون بالا بگیرن و نگاه کنن ..کوه به کوه نمیرسه ولی آدم به آدم میرسه
نمیدومنم این کاراشون فقط به خاطر اینه که جواب رد شنیده بودن !!!!؟؟؟؟این شد دلیل ؟؟؟؟؟؟اونا دارن با دم شیر بازی میکنن باید به خدمتشون عرض کنم که آسیاب به نوبت ..تا حالا ما داشتیم نیگاه میکردیمو اونا هر ...دلشون خواسته کردن ولی حالا نوبت ماست یه آشی براشون پختیم که روش ده وجب روغنه ...این بازی رو خودشون شروع کردن ولی ما تمومش میکنم ..فقط کیف کنن ..
.بی خیال ..داشتم تو وب ها چرخ میزدم چشم خورد به یه مطلب با عنوان طرز خوشامد گویی در هواپیما های ایران حتما بخونینش خیلی خنده دار من که خوندم کلی خندیدم ![]()
![]()
توجه داشته باشید در همه حال حجاب خود را حفظ کنید
حتی در موقع پرت شدن از هواپیما برای مواقع اضطراری یک بسته کفن در زیر صندلی شما قرار داده شده که آنرا بیرون آورده و بعد از گفتن شهادتین و دعا برای سلامتی رهبر بپوشید از کلیه ی مسافرین محترم و عاشقان شهادت خواهشمندیم در طول پرواز از وسایل الکترونیکی مانند تلفن همراه .لب تاپ. چرتکه .وماشین حساب اکیدا خودداری کنید برایتان سفرآخرت دلپذیری از هواپیمای روسی آرزو میکنیم ناراحت نباشید این شتری است که در خانه ی همه میخوابد یکی زود تر یکی دیرتر .
.خوش به حال شما که سوار هواپیمای روسی ما شدید تا شهیا شید اگر دسمال کاغذی برای پاک کردن اشکهایتان میخواهید ما نداریم باید همراه خودتان می آوردید در طول پرواز همکارانم از شما پذیرایی خواهند کرد ولی قبل از آن مراسم سینه سزنی و نوحه خوانی خواهیم داشت
.تسبیح برای ذکر استغفار در همه رنگ موجود است که تقدیم خواهد شد سفر خوشی را در آسمان داشته باشید دیدار ما به قیامت ...خلبان و کارکنان پرواز .....![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
غضنفر میره دکتر می گه من شبا خواب می بینم با خرا فوتبال بازی می کنم. دکتر می گه بیا این قرصا رو بخور می گه: می شه از فردا بخورم امشب فیناله![]()
غضنفر زنگ میزنه به دوستش, میگه من یه تمساح گرفتم چیکار کنم؟ دوستش میگه خوب ببرش باغ وحش. فرداش دوستش زنگ میزنه میگه خوب بردیش؟ غضنفر میگه آره، امشب هم قراره ببرمش سینما
غضنفر زنگ میزنه رادیو ، میگه الان صدام داره پخش میشه،میگن آره، میگه حتی تو نونوایی؟ میگن آره ،میگه اصغر نون نخر ننت خریده![]()
غضنفر یه پازل رو بعد از 3 سال تموم میکنه بهش میگن یکم زیاد طول نکشید؟ میگه نه بابا روش نوشته 5 تا 7 سال!![]()
غضنفر میگه نظرت در مورد آب چیه؟ میگه آب خیلی خوبه اگه آب نباشه ما نمیتونیم شنا کنیم و اگه نتونیم شنا کنیم خوب غرق میشیم!!![]()
غضنفر از یه یارو میپرسه آقا ساعت چنده؟ طرف میگه 3 ، غضنفر میگه وای دیوونه شدم از صبح تاحالا از هرکی میپرسم یه چیز میگه![]()
غضنفر با زنش دعواش میشه. چراغو خاموش میکنه. زنش میگه چی شده؟ میگه جواب ابلهان خاموشیست![]()
یه بنده خدایی ازدواج میکنه واسه اینکه خرجش کمتر بشه تنها میره ماه عسل![]()
به غضنفر میگن این خیابون کجا میره؟ میگه من 40 ساله تو این خیابون زندگی میکنم تا حالا ندیدم جایی بره!!!!![]()
به غضنفر میگن با صمیمیت جمله بساز. میگه : صداقت و صمیمیت پایه های اصلی یک زندگی مشترک می باشد .................. چیه !!؟ یه بارم که درست جواب داده دنبال سوژه می گردی بخندی!؟ اتفاقاً خیلی هم آدم خوبی بوده!!![]()
به غضنفر میگن سخت ترین کاره دنیا چیه؟ میگه نمکدون پر کردن. میگن چرا؟ میگه آخه سوراخش خیلی کوچیکه![]()
شاهکار ادبی غضنفر: شب بود و خورشید به روشنی میدرخشید، پیرمردی جوان، یكه و تنها با خانوادهاش در سكوت گوشخراش خیابان قدمزنان ایستاده بود![]()
کاش مغز داشتم و مرگ مغزی میشدم و قلبم را به تو اهداء میکردم..
(اس ام اس عاشقانه ی غضنفر!)![]()
به غضنفر میگن تو همیشه لپ لپ میخری !؟ میگه آره! بهش میگن حالا جایزه هم توش داره؟ میگه فکر نمیکنم من لپ لپ و واسه کیفیتش میخرم!![]()
غضنفر داشته سوار اتوبوس میشده رانندهه بهش میگه دستت لایه در نره! غضنفر هم میگه سرت لایه در نره!!!![]()
غضنفر زنگ می زنه فرودگاه و می گه: شیراز تا تهران چقدر راهه؟ کارمنده می گه: یه لحظه... غضنفر می گه: خیلی ممنون! و قطع می کنه![]()
غضنفر میگن کدوم حیوان همه آدم هارو میشناسه؟ میگه گوسفند میگن چرا؟ میگه آخه هرکیو میبینه میگه بهههههه! ![]()
غضنفر لکنت زبون داشته بهش میگن همیشه زبونت میگیره؟ میگه نه فقط وقتی حرف میزنم ![]()
غضنفر میره جهنم از پشت میلهها به یه بهشتی میگه یه لیوان آب خنک بده من. طرف میگه: نمیشه! تو هم کارای خوب میکردی تا میومدی بهشت. غضنفر میگه باشه فردا صبح که آب جوش خواستی پدرتو در میارم!! ![]()
به غضنفر میگن عروسی پسرت کیه؟ میگه: این چهارشنبه نه.. دوشنبهی بعد! ![]()
میدونی غضنفر به 750 گرم چی میگه؟ میگه نیم کیلو و نیم!
غضنفر میخواسته مین خنثی كنه، گوشاش رو میگیره پاش رو میذاره رو مین
غضنفر میره لوازم ورزشی میگه پرچمه ایران رو دارین . یارو میگه آره براش میاره . یكم فکر میکنه میگه ببخشید رنگ های دیگشم میتونم ببینم !؟
از یه کچل می پرسن اسم شامپوت چیه؟ می گه من از شیشه پاک کن استفاده می کنم
اصفهانیه تو خواب میبینه به یه گدا 1000 تومان داده وقتی بلند میشه میگه: عجب کابوسی بود !
از غضنفر میپرسن: پارسال روز زن چه کادویی به زنت دادی؟ میگه: بردمش کیش. میگن: ای ول بابا، دمت گرم، خوب حالا امسال چیکار میکنی؟ میگه: میرم میارمش
به غضنفر میگن با ارّه برقی 100 تا درخت قطع کن ، 96 تا قطع میکنه خسته میشه. بهش میگن پاشو روشنش کن 4 تا دیگه بیشتر نمونده ، میگه مگه روشنم میشه!؟
از غضنفر میپرسن: از چه فصلی خوشت میاد میگه: از فصل جفت گیری
غضنفر میره سربازی تو صف بوده سروانه میگه به چپ چپ به راست راست
. میبینه غضنفر همینجوری وایستاده میگه تو چرا به فرمانم عمل نمیکنی؟ غضنفر میگه جناب سروان شما اول تصمیم قطعی رو بگیرید بعد من انجام میدم !
اس ام اس عاشقانه یه اصفهونی: اگه گنجیشك پریدن یادش برد . اگه شیرین فرهاد یادش برد . اگه ماهی دریا یادش برد . من پولی این یه اس ام اسی که به شما دادما یادم نیمیرد !!!!
غضنفر با یکی تصادف میکنه افسر میاد میگه: کدومتون مقصرید؟
غضنفر میگه والا من که خواب بودم از این آقا بپرسین!
غضنفر دو تا بلوک سیمانی رو گذاشته بوده رو دوشش، و داشت میبرد بالای ساختمون. صاحبکارش بهش میگه: تو که فرقون داری، چرا اینا رو میذاری رو کولت؟! غضنفر میگه: اون دفعه با فرقون بردم، اون چرخش پشتم رو اذیت میکرد.
به غضنفر میگن چرا درس میخونی؟ میگه درس میخونم دکتر بشم مطب بزنم پول در بیارم نیسان بخرم کار کنم
دعای غضنفر بعد از نماز: خدایا مواظب خودت باش!!
یه زنه به شوهرش میگه: من میخوام پنج دقیقه برم خونه همسایه تو هر نیم ساعت یه سری به غذا بزن
یکی میگه: «من حافظه کل قرآنم» ، غضنفر میگه: «از این قرآن کوچیکا یا بزرگا؟»
به غضنفر میگن چرا غواصا پشت به آب میپرن؟
میگه: اگه به جلو بپرن میفتن تو قایق!
غضنفر می خواد توی زندگی جلو بیفته می ره یه زن حامله می گیره
غضنفر دستش شکسته بود از دکتر پرسید من بعد از باز کردن گچ میتونم ویلن بزنم؟
دکتر: بله، غضنفر: چه خوب چون قبلاً نمیتونستم!!!
اصفهانیه با زیرپوش میره تو برفا.... ازش میپرسن چرا لخـتی؟ میگه دوتا پنسیلین دارم که تاریخش داره میگذره !![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()



![]()
![]()
![]()
شدم با چت اسیر و مبتلایش
شبا پیغام می دادم از برایش
به من می گفت هیجده ساله هستم
تو اسمت را بگو، من هاله هستم
بگفتم اسم من هم هست فرهاد
ز دست عاشقی صد داد و بیداد
بگفت هاله ز موهای کمندش
کمان ِابرو و قد بلندش
بگفت چشمان من خیلی فریباست
ز صورت هم نگو البته زیباست
ندیده عاشق زارش شدم من
اسیرش گشته بیمارش شدم من
ز بس هرشب به او چت می نمودم
به او من کم کم عادت می نمودم
در او دیدم تمام آرزوهام
که باشد همسر و امید فردام
برای دیدنش بی تاب بودم
زفکرش بی خور و بی خواب بودم
به خود گفتم که وقت آن رسیده
که بینم چهره ی آن نور دیده
به او گفتم که قصدم دیدن توست
زمان دیدن و بوییدن توست
ز رویارویی ام او طفره می رفت
هراسان بود او از دیدنم سخت
خلاصه راضی اش کردم به اجبار
گرفتم روز بعدش وقت دیدار
رسید از راه، وقت و روز موعود
زدم از خانه بیرون اندکی زود
چو دیدم چهره اش قلبم فرو ریخت
توگویی اژدهایی بر من آویخت
به جای هاله ی ناز و فریبا
بدیدم زشت رویی بود آنجا
ندیدم من اثر از قد رعنا
کمان ِابرو و چشم فریبا
مسن تر بود او از مادر من
بشد صد خاک عالم بر سر من
ز ترس و وحشتم از هوش رفتم
از آن ماتم کده مدهوش رفتم
به خود چون آمدم، دیدم که او نیست
دگر آن هاله ی بی چشم و رو نیست
به خود لعنت فرستادم که دیگر
نیابم با چت از بهر خود همسر
بگفتم سرگذشتم را به «نیما»
به شعر آورد او هم آنچه بشنید
که تا گیرند از آن درس عبرت
سرانجامی ندارد قصّه ی چت
میگی گل را دوست داری ولی میچنیش میگی بارون رو دوست داری ولی با چتر میری زیرش میگی پرنده ها رو دوست داری ولی تو قفس می ندازیشون چه جوری نترسم وقتی میگی دوستم داری
اي عشق مدد كن كه به سامان برسيم 
خب دیگه امیدوارم از این ها هم خوشتون اومده باشه ![]()

خیلی از دستتون شاکی ایم ....چرا نظر نمیذارین؟؟؟؟؟واقعا که !!!![]()
![]()
فضیلت ها و تباهی ها در همه جا شناور بودند.
آنها از بیکاری خسته و کسل شده بودند.
روزی همه فضابل و تباهی ها دور هم جمع شدند خسته تر و کسل تر از همیشه.
ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت: بیایید یک بازی بکنیم؛.
مثلا" قایم باشک؛ همه از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فورا"
فریاد زد من چشم می گذارم من چشم می گذارم.
و از آنجایی که هیچ کس نمی خواست به دنبال دیوانگی برود همه قبول کردند او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد.
دیوانگی جلوی درختی رفت و چشمهایش را بست و شروع کرد به شمردن ...یک...دو...سه...چهار...همه رفتند تا جایی پنهان شوند؛
لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد؛
خیانت داخل انبوهی از زباله پنهان شد؛
اصالت در میان ابرها مخفی گشت؛
هوس به مرکز زمین رفت؛
دروغ گفت زیر سنگی می روم اما به ته دریا رفت؛
طمع داخل کیسه ای که دوخته بود مخفی شد.
و دیوانگی مشغول شمردن بود. هفتاد و نه...هشتاد...هشتاد و یک...
همه پنهان شده بودند به جز عشق که همواره مردد بود و نمیتوانست تصمیم بگیرد. و جای تعجب هم نیست چون همه می دانیم پنهان کردن عشق مشکل است.
در همین حال دیوانگی به پایان شمارش می رسید.
نود و ینج ...نود و شش...نود و هفت... هنگامیکه دیوانگی به صد رسید, عشق پرید و در بوته گل رز پنهان شد.
دیوانگی فریاد زد دارم میام دارم میام.
اولین کسی را که پیدا کرد تنبلی بود؛ زیرا تنبلی، تنبلی اش آمده بود جایی پنهان شود و لطافت را یافت که به شاخ ماه آویزان بود.
دروغ ته چاه؛ هوس در مرکز زمین؛ یکی یکی همه را پیدا کرد جز عشق.
او از یافتن عشق ناامید شده بود.
حسادت در گوشهایش زمزمه کرد؛ تو فقط باید عشق را پیدا کنی و او پشت بوته گل رز است.
دیوانگی شاخه چنگک مانندی را از درخت کند و با شدت و هیجان زیاد ان را در بوته گل رز فرو کرد. و دوباره، تا با صدای ناله ای متوقف شد . عشق از پشت بوته بیرون آمد با دستهایش صورت خود را پوشانده بود و از میان انگشتانش قطران خون بیرون می زد.
شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بودند و او نمی توانست جایی را ببیند.
او کور شده بود.
دیوانگی گفت « من چه کردم؛ من چه کردم؛ چگونه می تواتم تو را درمان کنم..»
عشق یاسخ داد: تو نمی توانی مرا درمان کنی، اما اگر می خواهی کاری بکنی؛ راهنمای من شو.»
و اینگونه شد که از آن روز به بعد عشق کور است و دیوانگی همواره در کنار اوست ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |



